قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

244

تاريخ الفي ( فارسى )

يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ « 1 » . اكنون من كه معاويه‌ام ، چگونه نعمتى را كه خداى تعالى از كسى مىستانده باشد توانم آورد . حاصل كه معاويه در مدد امير المؤمنين عثمان رغبتى نكرد « 2 » و سخن بدين منوال گفت . اما عبد اللّه بن عامر بن كريز چون بر مضمون نامهء امير المؤمنين عثمان اطّلاع يافت ، منادى فرمود و اهل بصره را بخواند و گفت : اى مردمان ، امير المؤمنين عثمان بر من نامه نوشته كه جماعتى اوباش از اهل بصره و كوفه و مصر و مدينه گرد سراى او فروگرفته‌اند و هرچند ايشان را به حق مىخواند و انصاف مىدهد قبول نمىكنند و عزيمت قتل يا خلع او مصمّم كرده‌اند . از من مدد خواسته و فرموده كه جماعتى از شما كه اهل شجاعت و [ آماده ] به خدمت باشد بفرستم تا آنجا روند و دفع آن طايفه كنند و شرّ آن قوم جاهل از وى بازدارند . ساخته باشيد تا روان شويد و امير المؤمنين را از آن ورطه بيرون آوريد . اهل بصره خاموش شده هيچ اجابت نكردند . اما چون اين قوم محاصران خبر يافتند كه عثمان از ولاة خود مدد طلبيده ، در محاصرهء آن مبالغه كردند و آب را از وى منع نمودند . در حبيب السير مذكور است كه عايشه در اين‌وقت چون به سبب نقصان وظيفه « 3 » از عثمان رنجيده بود مردم را بر قتل وى تحريص و ترغيب مىنمود و مىگفت « اقتلوا نعثلا ، قتل اللّه نعثلا . » - و نعثل « 4 » مردى طويل اللحيّه بود كه مشابهتى به عثمان داشت . و در « تاريخ ابن اعثم كوفى » چنين مسطور است كه عايشهء صدّيقه به‌واسطهء رنجشى كه از رهگذر نقصان و تأخير وظيفه داشت پيش عثمان رفت و گفت : اى عثمان امانت بخوردى و رعيّت را ضايع گذاردى و جماعتى ظلمه از خويشان خود بر سر مردمان و رعايا مسلّط گردانيدى . خداى تعالى ترا از آسمان آب مدهاد و از بركات زمين محروم گرداناد . اگرنه حرمت پنج نماز كه مىگزارى مىبود تو را چنان كشتندى كه شتران را مىكشند . و عثمان در جواب عايشه اين آيه از قرآن برخواند : ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ [ 31 ب ]

--> ( 1 ) . بىگمان خدا تغيير نمىدهد آنچه را در قومى باشد مگر اينكه تغيير دهند آنچه در نفسهايشان است . و چون خدا به قومى بدى بخواهد آن را بازگشتى نيست ؛ ( رعد ، 10 ) . ( 2 ) . ابن اثير معتقد است كه قبل از محاصرهء خانه عثمان ، معاويه پيشنهاد كرده بود كه يا با او به شام آيد و يا اجازه دهد لشكرى از شام محافظ او باشد ، ولى عثمان قبول نكرد ؛ - ألكامل ، ج 3 ، ص 265 ؛ نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 70 . و يعقوبى معتقد است معاويه با دوازده هزار نفر سپاه به دروازهء مدينه رسيد و خود براى بررسى اوضاع پيش عثمان رفت و به وى گفت كه آماده است از وى دفاع كند ، ولى عثمان به او گفت : « . . . ليكن تو خواستى كه من كشته شوم پس بگويى كه منم صاحب خون . . . » ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 72 . ( 3 ) . راجع به قطع مقرّرى عايشه از طرف عثمان - پيشين ، ص 71 . ( 4 ) . لفظ نعثل [ - پير كفتار ] اوّلين بار در حقّ عثمان از زبان عايشه بيرون آمد . نعثل نام مردى قبطى در مدينه بود كه ريشى بلند و انبوه داشت . در خصوص كدورت عثمان و عايشه - پيشين ، ص 152 ؛ جمل ، ص 136 .